پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود

این فتح بی‌شکست میسر نمی‌شود

از گریه سرنوشت چه شویم که این رقم

زایل به آب چون خط ساغر نمی‌شود

روشندلان خوش آمد شاهان نگفته‌اند

آیینه عیب‌پوش سکندر نمی‌شود

جان می‌دهم نهفته که دل پی نمی‌برد

خون می‌خورم چنانکه لبم تر نمی‌شود

کی می‌نهد دلیر قدم در محیط عشق

تا کس در آب دیده شناور نمی‌شود

خاک از غبارگاه بلندی طلب بود

با ما به خاکساری همسر نمی‌شود

پیداست تا کجاست ترقی ما که مور

گر بال یافت صاحب شهیر نمی‌شود

بر فرق ریخت خاک که در هیچ معرکه

از ناکسی سیاهی لشکر نمی‌شود

آسوده‌خاطریم ز رد و قبول خلق

فرسوده محک زر اختر نمی‌شود

گر توتیا کنند گهر را چو بشکنند

با خواری شکست برابر نمی‌شود

خود را دگر ز گرم‌روان نشمری کلیم

در زیر پایت آبله اخگر نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.