پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد

یک سر به کوی عشق به سامان نمی‌رسد

جایی که پای خاطر من در میان بود

آشفتگی به زلف پریشان نمی‌رسد

از خود چو نگذری به مرادی نمی‌رسد

سر تا بریده نیست به سامان نمی‌رسد

در بیت ابروی تو که بی‌عیب آمده است

جز دخل کج به خاطر مژگان نمی‌رسد

ما طفل بوده‌ایم و شب جمعه دیده‌ایم

هرگز به صبح شنبه مستان نمی‌رسد

یک حرف بیش نیست سراسر بیان عشق

این طرفه تر که هیچ به پایان نمی‌رسد

کوتاهی زمانه به جایی رسیده است

کز می دماغ باده‌پرستان نمی‌رسد

چون شیشه شکسته ز ما دست شسته‌اند

اصلاح ما به خاطر یاران نمی‌رسد

پهلو تهی کنند ز مست برهنه تیغ

ز آن رو نگاه یار به مژگان نمی‌رسد

شعرت کلیم اگر همه شعری نسب بود

نبود بلند تا به سخن‌دان نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.