پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند

شیشه می ترک سر از همت صهبا کند

سوزن عیسی همی باید که بخت سختگیر

در ره شوقت مرا خاری برون از پا کند

دست ما را می‌تواند انقلاب روزگار

از گریبان آورد در گردن مینا کند

گوهر قدر عزیزان را سپهر بی‌تمیز

توتیا سازد ولی در چشم نابینا کند

آنچه اول غرق گردد کشتی امید ماست

گر سراب ناامیدی را فلک دریا کند

همچو شمع آتش زبانم لیک وقت عرض حال

می‌نشینم منتظر تا گریه راهی وا کند

نزد مستان کشتی می را هنر بی‌لنگری‌ست

در کف دریاکشان عیبست اگر مأوا کند

بیش ازین نبود که سرکوبی به هم خواهد رسید

بخت دست قدرت ما را اگر بالا کند

گر دلم تنگست چون دستم ازین شادم کلیم

فکر دنیا ره نمی‌یابد که در وی جا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.