پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

سر سودازدگان جنگ به افسر دارد

سپر داغ از آنست که بر سر دارد

فرش ره کرده رخ زرد مرا خواری عشق

این زری نیستکه از خاک کسش بر دارد

دامنش سد سکندر بره وصل شود

عاشق بی زر اگر بخت سکندر دارد

هر که از داغ حسد بر دل او مهری هست

محضر ریختن خون برادر دارد

چاره ای نیست به از گردش ساغر او را

تلخ عیشی که غم از گردش اختر دارد

پنبه های صدف گوش درین قحط تمیز

نزد ابنای زمان عزت گوهر دارد

دعوی داغ نزاری بودش با تن ما

پر طاووس که صد مهر به محضر دارد

دل ز هم صحبتی دیده ز خون گشت تهی

می در آن شیشه نماند که دو ساغر دارد

باطن هر که منور شود از آتش عشق

می توان یافت که چون شمع چه بر سر دارد

خضر این بادیه را چند نشانست کلیم

اول آن کو قدم آبله پرور دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.