پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶

مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند

تیغ را بر سر خود بال هما می‌بیند

دیده را میل کشی چون دگران سرمه کشند

گر بدانی نظربسته چه‌ها می‌بیند

زنگ می‌خواهد از آیینه نظر چون تنگست

ای بسا دیده که تن را به قبا می‌بیند

عالمی را که کتابست به حق راهنما

کعبه دارد هوس و قبله‌نما می‌بیند

بخت ما در شب زلف تو دمی خواب نکرد

این قدر خواب پریشان ز کجا می‌بیند

نیست بی‌قدر کسی در نظر تنگ جهان

خاک را دسته گل بر سر ما می‌بیند

دیده بستن ز جهان فیض و گشایش دارد

چون گدا کور شود برگ و نوا می‌بیند

هر کرا دیده نبندند ز کویت نبرند

پیش پا گرچه نبیند به قفا می‌بیند

تیره گردید کلیم آینه زانوی من

بس که در گوشهٔ غم روی مرا می‌بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.