پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند

دست شکسته را ببریدن دوا کند

بسیار کفش آبله ها پاره می شود

تا کس سراغ آن گهر بی بها کند

زاهد زبس بمکتب تعلیم کودنست

استاد خواهد ار همه کسب هوا کند

تا چند دست بر سر و پایم بگل بود

عیش آن بود که عاشق بیدست و پا کند

هر جا که مستمع بسخن دیر می رسد

بگذار تا زبان خموشی ادا کند

بر روی شاهد سخن ابروی دلکشی است

آرایشی که ناخن دخل بجا کند

لب تشنه تا بچاه نیفتد نیابد آب

میراب روزگار چو حاجت روا کند

ناصح نمی توان بفسون دل ازو برید

کس چون سپند سوخته ز آتش جدا کند

افتاده ام ز دیده روشندلان کلیم

از دیدن من آینه رو بر قفا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.