پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

کشش اوست که ما را بسر کار برد

بلبل از نکهت گل راه بگلزار برد

بر در میکده مستی بترنم می گفت

باده آبیست که از آینه زنگار برد

سود این داد و ستد چیست که در خلوت قرب

فرصت حرف دهد قوت گفتار برد

استخوانم نشود پیش خدنگ تو سفید

گر نه زخمم گرو خنده ز سوفار برد

یک چمن آب خورد از عرق خجلت گل

نکهت زلف تو گر باد بگلزار برد

مژه را داد ز کف چشم تو در آخر حسن

ترک مفلس چو شود تیغ بازار برد

شور بختیم و شهید لب او کاش کسی

استخوانهای مرا سوی نمکزار برد

تاب بیداد کلیم اینهمه چون می آرد

گر نه دل میدهدش آنکه دل از کار برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.