پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

مریض را چو عیادت کشد دوا چکند

کس بپرسش یک شهر آشنا چکند

چو شانه نوبت چاکم بسینه افتادست

بدست شوق همین چاک یک قبا چکند

گرفتم اینکه سر همتم زچرخ گذشت

کسی بکوتهی بخت نارسا چکند

بدیده کاسه همسایه دل اگر ندهد

دو شیشه خون جگر با خمار ما چکند

مپرس حال دل آندم که در حدیث آئی

کریم چون گهرافشان شود گدا چکند

بهر نواله گرم استخوان دهد ای بخت

تو خود بگو که درین قحط پس هما چکند

کلیم شکوه ز توفیق چند شرمت باد

تو چون بره ننهی پای رهنما چکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشش اوست که ما را بسر کار برد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.