پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

از لذت جور تو خبردار نباشد

زخمی که لبش بر لب سوفار نباشد

چشمان توام تشنه به خونند مبادا

این شربت کم بخش دو بیمار نباشد

بی‌روی تو چشم از همه بستم که ندیدم

عکسی که برین آینه زنگار نباشد

واپس‌ترم از سایه در آن کوی که هرگز

از ناکسی‌ام جا پس دیوار نباشد

جز مهر توام نیست متاعی و ز غیرت

جایی بفروشم که خریدار نباشد

مجنون نتوان بود بژولیدگی موی

مستی به پریشانی دستار نباشد

یک ناله بینگیز نخیزد ز رگ دل

ابروی تو گر ناخن این تار نباشد

زنهار کلیم از مدد بخت بپرهیز

این بخت همان به که به کس یار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷می نشاط نه جام جهان نما دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸کسی که از خضر آب بقا نمی‌گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.