پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید

به غیر گم شدن از راهبر نمی‌آید

همیشه عقل در اصلاح نفس عاجز بود

که پندگوی به دیوانه بر نمی‌آید

به است پایی کز وی برآید آبله‌ای

ز دست ما که ازو هیچ بر نمی‌آید

از آن کمر نتوانم دمی نظر بستن

ز نازکی به نظر گرچه در نمی‌آید

یگانگی که نفاقی در آن میان نبود

درین زمانه ز شیر و شکر نمی‌آید

چو سیل خود خبر خود برم به هر وادی

خبر ز گرم‌روان پیشتر نمی‌آید

به روزگار چنان عیب شد سلامت نفس

کم غیر کار شرر از گهر نمی‌آید

ز دهر دانش و سامان سوال کردم گفت

که از نهال هنر برگ و بر نمی‌آید

خیال آن کمر از سر نمی‌رود چه کنم

که مو ز کاسه چینی به در نمی‌آید

کلیم در دل اگر شعله‌ای ز شوق بود

به سوی لب نفس بی‌اثر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۸کسی که از خضر آب بقا نمی‌گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۰هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشش اوست که ما را بسر کار برد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.