پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

می نشاط نه جام جهان نما دارد

که کیمیای طرب کاسه گدا دارد

براه شوق چو پرگار پایم از جا رفت

اگر بگردم بر گرد خویش جا دارد

بکیش اهل تجرد نماز نیست درست

بمسجدی که سرانجام بوریا دارد

مباش راست که در خاک و خون بود جانت

بگوش هوش نی تیر این صدا دارد

مآل کار دگر روی کارها دگرست

گیاه نیل همان گونه حنا دارد

در آسیای فلک هیچ رسم نوبت نیست

شکست کار همین از برای ما دارد

سبیل تست اگر خون عاشقان، آبست

ور آتشست خود آتش کجا بها دارد

بلای عشق جفای نصیحتش زیبا است

که خار پاخلش سوزن از قفا دارد

سرشک خانه بیتابیم رسانده بآب

بخاکپای تو چشمم امیدها دارد

خوشست با همه آمیزش اندکی پرهیز

حباب خانه ز دریا از آن جدا دارد

علاج ناز طبیبان نمی توان کردن

وگرنه هر مرض مهلکی دوا دارد

ز خار راه ملامت کلیم را چه غمست

که او ز آبله اخگر بزیر پا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۹مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۰هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشش اوست که ما را بسر کار برد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.