پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳

گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد

آب و هوای راحت خاک وطن ندارد

ترک کلاه تجرید بر هیچ سر نچسبد

بتخانه تعلق یک بت شکن ندارد

باشد برای طفلان مینا ز باده بهتر

در چشم اهل دنیا جان قدر تن ندارد

بینند اهل ظاهر تن را طفیل جامه

فانوس ره ببزمی بی پیرهن ندارد

در سرنوشت بختم خط مسلمی نیست

گم می کنم رهی را کان راهزن ندارد

در برگریز تجرید باشد بهار ارواح

خوش وقت مرده ای کو رنگ کفن ندارد

تا کار تیشه آید از ناخن تفکر

گوهر بکان معنی آخر شدن ندارد

از بحر فیض گردد قانع بقطره ای حیف

سرمایه ترقی دزد سخن ندارد

از پاره چوب یک کلک سر کرد چارپاره

گرچه کلیم دستی در هیچ فن ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۸گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.