پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲

مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود

کشتی باین گناه که بیدانه رام بود

دیدم ز بیقراری خود در ره طلب

آسایشی که قافله را از مقام بود

بگذر ز نام و ننگ که رسوائی آورد

پیوسته روسیاه نگین بهر نام بود

در هند تیره بختی وارون است کار

زان شهد لب همیشه دلم تلخکام بود

هرگز نگشت قابل زخم تو مدعی

پیوسته آب تیغ تو بر وی حرام بود

تا دل نظر بخال تو افکند شد اسیر

مسکین خبر نداشت که این دانه دام بود

زآب سیل تیغ تو قسمت نیافتم

کز تشنگان بر آن لب جو ازدحام بود

امید بوسه ات چه نمک داشت ای کلیم

زان لب که منفعل زجواب سلام بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.