پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند

طالع بشمع کشته من آستین زند

مقبول روزگار نگشتیم و ایمنیم

ما را که برنداشته چون بر زمین زند

چاک دلم نه بخیه مرهم کند قبول

بر هر دو پشت دست چو نقش نگین زند

همچون حباب ذوق خموش کسی که یافت

گر دم زند نخست دم واپسین زند

در محفلیکه تازه در آئی گرفته باش

اول بباغ غنچه گره بر جبین زند

تا رفته ام ز بزم تو بر در نشسته ام

بیتاب شوق بر در صلح اینچنین زند

امروز آرزوی جهان در کنار اوست

خوشوقت آنکه دست بدامان زین زند

شاید که حال دل قدری به شود کلیم

گر بار شیشه دل ما بر زمین زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴از لذت جور تو خبردار نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷می نشاط نه جام جهان نما دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.