پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد

می صیقل است و زنگ ز مینا نمی‌برد

سرگشتگی به چرخ مرا تا نیاورد

نک گردباد راه به صحرا نمی‌برد

آخر ز دست شوخی طفلان گریختیم

جایی که اشک پی به سر ما نمی‌برد

شهرت بهر چه یار شد آفت به او رسید

رشکی دلم به عزلت عنقا نمی‌برد

زین سان که از وطن همه طبعی رمیده است

صورت عجب که رخت ز دیبا نمی‌برد

ایمن نمی‌شود ز شبیخون گریه‌ام

سیلاب تا پناه به دریا نمی‌برد

بهر عصای راه عدم ناتوان عشق

جز آرزوی آن قد و بالا نمی‌برد

مکتوب را زدرد دل از بس گران کنم

گر سیل نامه‌بر شود آن را نمی‌برد

قانون گردباد بود روزگار را

جز خار و خس زمانه به بالا نمی‌برد

هرگز کلیم آرزوی کام هم نکرد

ناموس فقر را ز تمنا نمی‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴از لذت جور تو خبردار نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.