پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸

نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد

نه نسیمی غنچه گلهای ما را رو دهد

بیم آن باشد که شادی مرگ کردم چون حباب

گر درین آب و هوایم خنده گاهی رو دهد

چرخ دیگرگون نخواهد شد بدلتنگی ساز

پستی این سقف سر را تکیه بر زانو دهد

در پناه عارضت خط ملک خوبی را گرفت

دشمن خود را چرا کس اینقدر پهلو دهد

ناله ای بشنو زبلبل چون بگلشن آمدی

اینقدر بنشین که گل زخمی ز زلفت بو دهد

گردش چشمت چو پیماید بهر کس دور خویش

سرمه را بتوان بخورد هر نصیحت گو دهد

در علاج درد دل ساقی طبیبت بس کلیم

بوسه فرماید غذا، وز باده ات دارو دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.