پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰

چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود

که پشت و رو زخدنگ جفا نشان نبود

چو چشم فتنه گر خویش نگذرد نفسی

که آن جفا جو در خانه کمان نبود

زفیض دیده پاکم ز آب محرم تر

بگلشنی که درو راه باغبان نبود

نشان گرمروان ره طلب اینست

که گرد نیز بدنبال کاروان نبود

زبخت پست، من آن بلبلم که پروازش

اگر بلند شود تا بآشیان نبود

بهیچ جا سخن از بیوفائیش نگذشت

که خون ز دیده داغ وفا، روان نبود

اگر زخلق نهفتیم راز عشق چه سود

گر آتشست نهان سوختن نهان نبود

سرا تهی چو ز سامان شود ز امن پرست

برای خانه به از فقر پاسبان نبود

بصرفه باده خریدن زیان خویشتن است

که می بکس ندهد نشئه گر گران نبود

کلیم سبحه آنزلف اگر بدست آید

بغیر شکر فلک ورد بر زبان نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۸گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.