پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶

اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند

پادشاهست احتراز از گرد لشکر می‌کند

بر تن غم‌پرور عاشق نشان بوریا

از برای خط زخمش کار مسطر می‌کند

ترک آسایش اگر لذت ندارد پس چرا

گل به آن نازک‌تنی از خار بستر می‌کند

دل ز سر قسمتم خون شد که در یک بوستان

این به سر گل می‌زند آن خاک بر سر می‌کند

عقل اگر داری به چشم کم مبین دیوانه را

یک تن اقلیم بیابان را مسخر می‌کند

مقصدی نایاب را در پیش دارد زلف او

از کنار عارضش راه کمر سر می‌کند

گر به خورشیدش بسنجم زین تلافی می‌سزد

مدعی را در وفا با من برابر می‌کند

گر ندامت دارم از شیرین‌سخن بودن به جاست

این شکر منقار طوطی را به خون تر می‌کند

دیدهٔ بی‌آب ما دارد کلیم از دل غبار

مفلس آری شِکوه دایم از توانگر می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.