پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵

گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد

اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد

ای باغبان ز بستن در پس نمی‌رود

غارتگر خزان چو به این گلسِتان رسد

حرف شب وصال که عمرش دراز باد

کوته‌تر است از آنکه ز دل بر زبان رسد

آخر همه کدورت گلچین و باغبان

گردد بَدَل به صلح چو فصل خزان رسد

مرهم به داغ غربت ما کی نهد وطن

گوهر ندیده‌ایم که دیگر به کان رسد

من جغد این خرابه‌ام آخر، هما نِیَم

از خوان رزق تا به کی‌ام استخوان رسد

رفتم فرو به خاک ز سرکوب دشمنان

نوبت کجا به سرزنش دشمنان رسد

بی بال و پر چو رنگ ز رخسار می‌پریم

روزی که وقت رفتن ازین آشیان رسد

پیغام عیش دیر به ما می‌رسد کلیم

می در بهار اگر نکشم در خزان رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.