پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

بت پیمان شکن دم از وفا زد

اثر نقشی بر آب گریه ها زد

خوشا آسایش دردی که ما را

چنان گیرد که نتوان دست و پا زد

ز درد رشک همکاران کبابیم

بمجلس اشک شمع آتش بما زد

ز بخت تیره روز هر که شب شد

بجای شمع آتش در سرا زد

چرا آب بقا نبود سیه روز

که راه راحت آباد فنا زد

قمار پاکبازی خوش نشین شد

دوشش فقرم ز نقش بوریا زد

شکر خند گل ساغر صدا داشت

حریفان صبوحی را صلا زد

خدنگ آه چون تیر هوائیست

کزو نتوان شکار مدعا زد

سموم عشق رخت هستیم سوخت

در آن وادی که مجنون را هوا زد

کلیم از مطلب نایاب بگذشت

به دست آورده را هم پشت پا زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.