پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱

آن رهروان که در پس زانو سفر کنند

پوشیده دیده و ره نادیده سر کنند

هر جا غبار کوی تو باشد عبیر چیست

خاکیست آنکه عطر فروشان بسر کنند

اهل کرم که عزت مهمان شناختند

خجلت کشند گر غمی از دل بدر کنند

یکباره عیبهای جوانی وداع کرد

هنگام کوچ قافله را هم خبر کنند

دوران برات رزق عزیزان نوشته است

بر کشته ایکه سبز ز آب گهر کنند

نازم بتوتیای قناعت که می دهد

بینایئی که از همه قطع نظر کنند

حرف تب فراق ترا عاشقان چو شمع

گر شام سر کنند سحر مختصر کنند

تاب و توان کرسی زانو چه کم شود

باید خیال بیهده از سر بدر کنند

فرزند ماست شعر و بدان فخر می کنم

زان ابلهان نه ایم که فخر از پدر کنند

از لذت تبسم شیرین لبان کلیم

ارباب ذوق جمله نمک در شکر کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.