پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰

به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد

شود چون صبح روشن راست چون شمع از زبان افتد

چمن از بس که تاریکست بی‌شمع جمال او

فروزم گر چراغ ناله مرغ از آشیان افتد

به خلوت هم نقاب از چهره هرگز برنیندازد

مبادا شمع را زین بیشتر آتش به جان افتد

قبول عشق اگر داری طمع، از خرمی بگذر

که گل چون بشکفد اینجا ز چشم باغبان افتد

اگر بر هم خورد عالم همان بر جای خود باشم

نخواهد بردنش گر سایه در آب روان افتد

به سوز سینه پرناوکم گاهی نگاهی کن

تماشا دارد آن آتش که اندر نیستان افتد

کلیم از چشم یار افکند این بخت سیه ما را

الهی کوکب بختم ز بام آسمان افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.