پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد

عکس در آئینه بیصورت دمی مسکن نکرد

پاک طینت با گرانان سازگاری می کند

آب آهنگ جدائی هرگز از آهن نکرد

مفلسان را کس نمی خواهد، زمینا کن قیاس

تا تهی شد دیگرش کس دست در گردن نکرد

توده خاکستر دلها بگردون تا نرفت

روزگار آئینه خورشید را روشن نکرد

بسکه بی آرامیم در عشق او تأثیر داشت

کینه ام یک لحظه جا در خاطر دشمن نکرد

سبزه گل را که بینی آتش و خاکسترست

چشم یک بین امتیاز گلشن از گلخن نکرد

در گلستان هم دل خرم نباید داشتن

غنچه تا نشکفت کس بیرونش از گلشن نکرد

بس که با تاریکی شب‌ها کلیم الفت گرفت

خانه روشن از چراغ وادی ایمن نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.