پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد

سپند از آتش مهر و وفا نمی خواهد

چو من ببرم در آیم برای جا دادن

تو برمخیز که پروانه جا نمی خواهد

بدام حادثه افتاده را ز عقل چه سود

فتاد کور چو در چه عصا نمی خواهد

عجب که جوهر من رنگ عجز برتابد

زبان تیغ امان از بلا نمی خواهد

فسردگی را بازار آنچنان گرمست

که کاه روی دل از کهربا نمی خواهد

کرم ز بخل به، اما بخیل به ز کریم

بخیل هرگز کس را گدا نمی خواهد

قبول عام ازین بیشتر نمی باشد

که استخوان مرا هم هما نمی خواهد

کلیم سوخته عریان بیسروپائی است

بسان شمع کلاه و قبا نمی خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.