پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد

همچو خورشید بیک داغ سراپا سوزد

شعله اش سرو شود، فاخته گردد شررش

هر که در آرزوی آن قد رعنا سوزد

خبر از گرمی این راه قدم کاه بود

سالکی را که سر از آبله ما سوزد

دل زتر دامنی نفس شود ز اهل جحیم

روش هیزم تر نیست که تنها سوزد

نتواند چو گذشت از سر یکقطره چه سود

که بلب تشنگی ما دل دریا سوزد

بسکه پست است و زبون جای تعجب نبود

کرم شب تاب اگر اخگر ما را سوزد

گاه در جامه فانوس هم آتش گیرد

عجبی نیست اگر شیشه زصهبا سوزد

هیزم گلخن حسن تو هم آن دل نشود

که مدام از غم ناکامی دنیا سوزد

کرم ایزدیش باز نسوزد در حشر

اگر امروز کلیم از غم فردا سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.