پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد

چون سر شیشه می عاریه بر تن باشد

حرص از طول امل تا بکمندت نکشد

باید این رشته بکوتاهی سوزن باشد

هر کسی حاصلی از مزرع امید برد

عشق دهقان چو بود آبله خرمن باشد

دیده آبله ها گر مزه از خار نیافت

نقص سالک بود ار پای بدامن باشد

مرد هرچند سرافراز بود همچون شمع

آخر کار همان به که فروتن باشد

کار بر اهل سخن دهر ز بس سخت گرفت

قفس طوطی خوش لهجه ز آهن باشد

با تو دشمن نکند آنچه کند کینه او

زنگ آئینه دل کینه دشمن باشد

رخنه تیغ سیه تاب بود بیرخ دوست

کلبه ما چو قفس گر همه روزن باشد

سخن راست کلیم از من دیوانه شنو

عاجز نفس زنست ار چه تهمتن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.