پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۸

کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد

که دایم در رهش صد صید از جان سیر می‌گردد

صبوری چون ز حد بگذشت کاری رو نمی‌آرد

که دارو کهنه چون گردید بی‌تأثیر می‌گردد

خط سبزت عنان اختیار از دست و دل برده

بهارست و دگر دیوانه بی‌زنجیر می‌گردد

سراپای وجودم باده شد از حرص میخواری

ولی همچون حبابم چشم و دل کی سیر می‌گردد

شراب کهنه می‌نوشم ببزم او چو بنشینم

به من تا نوبت آید دختر رز پیر می‌گردد

کلیم آن گردش چشم و نگاه دمیدم کم شد

چو ساقی سرگران افتاد ساغر دیر می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.