پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود

این زندگی که نسخه ای از گردباد بود

دل از سر امید اگر برنخاستی

جا تنگ بر نشستن نقش مراد بود

هر صید کام کز پی او می دوید دل

هر گه بدام آرزو افتاد باد بود

خوش وقت بیغمی و جوانی که داشتیم

صد باعث طرب که یکی طبع شاد بود

از آسمان گشایش کاریکه دیده ام

از شست او خدنگ بلا را گشاد بود

هر عقده غمی که بکارم فلک فکند

مشکل گشاتر از گره اعتقاد بود

از عشق در زمان تو بیگانه گشت حسن

ورنه میان شعله و شمع اتحاد بود

در جام لاله و گل این باغ کرده اند

خونابه غمی که ز دلها زیاد بود

در زیر زنگ حادثه گم شد زمن کلیم

آندل که همچو آینه روشن نهاد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.