پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۶

دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد

چون شیشه که تا نشکند آواز ندارد

این عیب بگیرائی مژگان تو ماند

از رفتن اگر اشک مرا باز ندارد

در خلوت دل پرده نشین کیست بجز تو

در سینه صدف غیر گهر راز ندارد

هر راز که دل داشت نهان، اشک دگر گفت

پیکان تو رازیست که غماز ندارد

من لب اگر از نوحه و فریاد به بندم

پروانه درین بزم هم آواز ندارد

چون دام در و سر زده نتوان بدرون رفت

عیبست قفس را که در باز ندارد

در محفل دیوان کلیمش نتوان یافت

گر شمع سخن شعله آن راز ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.