پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵

در شکار دل ما دام دگر می باید

دانه صید فریبش زشرر می باید

عشق بر مائده غیر از تن بیسر نفشاند

زانکه بر خوان بلا کاسه ز سر می باید

نیست زابنای زمان هر که هنر دشمن نیست

پسرانرا چو نشانی ز پدر می باید

اشک بی لخت جگر نیست غم نان چه خوری

زاد این راه همین دیده تر می باید

کشت امید کسان سبز شد و خوشه رساند

مزرع بخت مرا آب گهر می باید

روشنی از مه و خورشید اگر می خواهی

خانه از کوچه آنزلف بدر می باید

از جفای پدر و سیلی استاد چه سود

هر کرا غربت و سوهان سفر می باید

خانه هستی چون شیشه ساعت خوابست

هر نفس از سر تو زیر و زبر می باید

دیده ها چو خدا شکل صدف داد کلیم

دایم از اشک لبالب ز گهر می باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.