پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴

نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود

غم ازین ویرانه هم از تنگی جا می‌رود

بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت

راه باریکست پایش ناگه از جا می‌رود

این قدر باید به می دل‌بستگی، رشکست رشک

تا دهد یک قطره خون از چشم مینا می‌رود

راه پرخار و تهی پایان دشت شوق را

آبله کفش است آن هم کی بهر پا می‌رود

دل به امید مداوای که دیگر خوش کند

خسته چون نومید از پیش مسیحا می‌رود

شمع آخر بر سر پروانه خواهد آمدن

مهربان خواهی شدن این سرکشی‌ها می‌رود

گرچه محتاجیم چشم اغنیا بر دست ماست

هرکجا دیدیم آب از جو به دریا می‌رود

بس که عشرت می‌رمد از من درین محفل کلیم

باده در دور من از ساغر به مینا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.