پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهان

دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد

با یک جهان لب‌تشنگی از آب حیوان بگذرد

من راه هجران را بخود هرگز نمی دادم ولی

آتش ره خود واکند چون از نیستان بگذرد

هر کس که بیند حال من داند که هجران دیده ام

آری خرابی ظاهرست آنجا که طوفان بگذرد

بیتو سر شکم بر کنار از بسکه ریزد چشم تر

دامان من گر بفشری آب از گریبان بگذرد

هر موی بر اعضای من کوکو زند چون فاخته

هر گاه در دل یاد آن سر و خرامان بگذرد

خواهم شب و روز توی خورشید و ماه روشنی

کاین تیره‌روزی بس شود شب‌های هجران بگذرد

خاک ره شاه‌جهان تاج سر خود می‌کنم

تا فرق بخت من کلیم از اوج کیهان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.