پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱

شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد

که تواند همه شب گریهٔ بی‌شیون کرد

زود رفت آنکه ز اسرار جهان آگه شد

از دبستان برود هر که سبق روشن کرد

ناله گفتم دل صیاد مرا نرم کند

این اثر داد که آخر قفسم ز‌آهن کرد

دیده‌اش پاکی دامان مرا خوب ندید

زاهد خشک که عیب منِ تردامن کرد

مار در پیرهنت به که رگ اندر گردن

که به افسون نتوان چارهٔ این دشمن کرد

ناله گر برق شود با دل سنگین چه کند

راهزن را چه غم از اینکه جرس شیون کرد

خانهٔ دیده سیه باد به مرگ بینش

خلوت دل را تاریک همین روزن کرد

سینه را از نمد فقر اگر بنمایم

می‌توان شمع ز آیینهٔ من روشن کرد

چاک را همچو قفس جزو بدن ساز کلیم

تا به کی خواهی از آن زینت پیراهن کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.