پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند

سیاه روزی من کار آفتاب کند

در آب و خاکم نسرشته اند بیمهری

ز رحم آتش من گریه بر کباب کند

رود بسوی کمر طره ات بسر هر دم

برای آنکه ازو کسب پیچ و تاب کند

سراغ چشمه حیوان نمی کنم که مرا

قناعتیست که سیرابم از سراب کند

کسی نمی خورد از وی فریب مستوری

بسر چو دختر رز چادر از سحاب کند

فسردگی بسکون خوب نیست عاشقرا

چو نبض باید پیوسته اضطراب کند

چو شمع خانه زین می شوی زغایت رشک

حنای پای تو خون در دل رکاب کند

فلک خرابه ما را از آن کند تعمیر

که آشیانه صد جغد را خراب کند

کلیم بخت تو آنگاه می شود بیدار

که یار سر بکنارت نهاده خواب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.