پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۲

نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد

گلاب آن گل روی از نقاب می‌گذرد

اگر ز دل به تغافل گذشته مژگانش

چنان گذشته که سیخ از کباب می‌گذرد

سپند آتش شوقیم کار ما سهل است

به یک تپیدن دل اضطراب می‌گذرد

ندیده محنت سرگشتگی چه می‌داند

درین محیط چه‌ها بر حباب می‌گذرد

غم زمانه چرا نگذرد به آسانی

چنین که عمر ز غفلت به خواب می‌گذرد

حنا به توسن آن شهسوار می‌بندد

گهی که اشک منش از رکاب می‌گذرد

به غیر زخم جفاهای بی‌شمار تو نیست

به ملک عشق اگر بی‌حساب می‌گذرد

نمی‌رود قدم عقل در ره جرأت

شناور است و به کشتی ز آب می‌گذرد

کلیم را تو اگر رخصت سوال دهی

به این نشاط ز فکر جواب می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.