پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۲

زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود

کعبه دل را به از وی حلقه ای بر در نبود

فیض بخشی سربلندی آورد بنگر که شمع

تا دم آخر سرش بی زیور افسر نبود

با همه حیرانی و سرگشتگی از جذب شوق

رفته ام راهی که خضرش نیز بی رهبر نبود

بعد مردن خاکم از آغوش خود بیرون فکند

مهربانی هیچگه در طبع این مادر نبود

در دیار عشقبازی روی سامان کس ندید

سکه در این ملک هرگز روشناس زر نبود

جلوه گاهی حسن خواهد ، اینهمه پرهیز چیست

رخ مپوش از دیده ما باده بی ساغر نبود

نیک و بد یکسان بود در پیش طبع ما کلیم

هیچ عکس آئینه را از دیگری بهتر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.