پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰

ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد

ز خون خوردن چرا نالیم کاین روزی مقدر شد

دل از آمیزش بیگانه و خویشان به تنگ آمد

بیابان جنونی کو که صحبت‌ها مکرر شد

در حرص ار به رویت بسته گردد گنج‌ها یابی

توانگر گشت محتاجی که او محروم ازین در شد

نگه در نیمه ره ماند ز بس کز گریه نم دارد

چه پرواز آید از مرغی که او را بال و پرتر شد

چه تکلیف نشستن می‌کنی آشفته‌حالی را

که بیرون رفتنش از بزم همچون دود مجمر شد

نیم نومید کوته گشت اگر از وصل او دستم

به تَه خواهد رسیدن شمع اگر پروانه بی‌پر شد

کلیم اشکت ز سر نگذشته دست و پا مزن چندین

درین آب تنک زینسان نمی‌باید شناور شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.