پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد

چو خس تمام شود شعله هم ز پا افتد

غمِ زمانه ، ز ما بیدلان ندارد ننگ،

بسان دزد که در خانه گدا افتد

لباس فقر بزاری نصیب هر کس نیست

خوشا تنی که بر آن نقش بوریا افتد

دلم ز همرهی اشک وانمی ماند

نه آتشی است که از کاروان جدا افتد

تلافی ار نکند روزگار عقده گشاست

گره ز هر چه گشاید بکار ما افتد

بغیر دیده که از گریه آب و تابش رفت

که دیده ز آب روان خانه از صفا افتد

چو قرعه در بدنم استخوان شکسته شود

ز ضعف گر بسرم سایه هما افتد

کشنده تر ز مرض منت طبیبان است

خوشست درد بشرطی که بیدوا افتد

حریص چشم طمع دارد از کریم و لئیم

مگس بخوان شه و کاسه گدا افتد

اگر حمایت فقرش کند سپرداری

نمی گذارد کاتش ببوریا افتد

سیاه روزی ما رنگ بست خواهد شد

کلیم اگر بمن آن چشم سرمه سا افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.