پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند

کز تو بره نشانی از نقش پا نماند

دنیا ز سخت گیری هرگز بکس نپاید

هرچند بفشری مشت رنگ حنا نماند

در راه بی ثباتی، شادی و غم رفیقند

بر سر گلی نپاید خاری بپا نماند

صبر و خرد بیکدل با شوق او نگنجند

چون سیل میهمان شد کس در سرا نماند

اکسیر سیرچشمی، خاک سیه کند زر

غیرت چو کامل افتد، کس بینوا نماند

نقش قمار طالع، گر اینچنین نشیند

غیر از نشان دندان، در دست و پا نماند

آن غمزه جهانسوز، پروای کس ندارد

آتش چه باک دارد، گر بوریا نماند

ناداری قناعت، همسر بملک داراست

این جوی آب باریک، از سیل وا نماند

باشد کلیم خاموش، پیوسته با دل پر

جامی که گشت لبریز، با او صدا نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.