پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۳

دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد

ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان می‌برد

خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسن

هرکه می‌بازد دلی آن چشم فتّان می‌برد

هر تنک‌ظرفی که نقد صبر او کم می‌شود

بدگمانی پی به آن زلف پریشان می‌برد

ز مغیلان بخت پاانداز سامان می‌کند

هرگهم شور جنون سوی بیابان می‌برد

ای که آب خضر را با می برابر می‌کنی

کی غمی از خاطر خود آب حیوان می‌برد

می‌شمارد داخل رزقش سپهر خرده‌بین

گر کس انگشت ندامت را به دندان می‌برد

دست ما از کار گر افتاد پر بیکار نیست

تحفه چاک گریبان را به دامان می‌برد

سالک راه فنا را می‌گذارد رشک شمع

کو به یک شب راه هستی را به پایان می‌برد

بر ندارد کس شهیدان را ز قربانگاه عشق

کشته را سیلاب خون اینجا ز میدان می‌برد

چون طمع غالب شود از جای برخیزد کلیم

نیک و بد را حرص چون سیلاب یکسان می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.