پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند

فغان که این سگ نفس استخوان نمی‌داند

شتاب عمر دلم را به شکوه آورده

جرس به جز گله کاروان نمی‌داند

یکی‌ست انجمن و خلوتم ز شور جنون

که گردباد کنار و میان نمی‌داند

به سان شعله زبانم به عجز راه نبرد

لبم چو جام لبالب فغان نمی‌داند

چه برگ شادی ازین روزگار می‌خواهی

که رسم خنده گل زعفران نمی‌داند

سری که قطع تعلق نکرد از تن خویش

طریق سجدهٔ آن آستان نمی‌داند

هوای زلف تو دارد دلم چو آن مفلس

که غیر هند به عالم مکان نمی‌داند

حریف باخته بی‌صرفه باز می‌باشد

ز هرکه دل ببری قدر جان نمی‌داند

خدنگ ناله ما همچو شعله شمعست

مسافرست و ز مقصد نشان نمی‌داند

به عرض حال دل آن چشم مست وانرسد

ز تُرک نیست عجب گر زبان نمی‌داند

درین زمانه ز هم حُسن و عشق بی‌خبرند

چمن گر آب خورد باغبان نمی‌داند

کلیم ناله من سر به راه نه فلکست

ولی ز دل ره کام و زبان نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.