پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهان

به راه فقر مرا این و آن نمی‌باید

چو راه امن بود کاروان نمی‌باید

کمال کسب کن اما هنر فروش مباش

دکان خوشست کسی در دکان نمی‌باید

به روزگار قناعت به هیچ نتوان کرد

مگر برای هما استخوان نمی‌باید

به راه فقر بلایی چو جمع سامان نیست

اگر به نام رسیدی نشان نمی‌باید

مرا که روزه محرومیم همه سال است

به روز عید دل شادمان نمی‌باید

سخن که مبتذل افتاد آسمانی نیست

چو شمع حرف کسی بر زبان نمی‌باید

کبوتران معانی به برج خویش آیند

برای دزد سخن پاسبان نمی‌باید

کلیم طایر همت گر آشیان طلبد

جز آستانه شاه‌جهان نمی‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.