پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

زپایم دهر خاری برنیاورد

که بختم صد بلا بر سر نیاورد

اجل از شیرمردان هر که را برد

بجایش دهر جز دختر نیاورد

درین عهد از رواج تیره روزی

کس آئینه بروشنگر نیاورد

قدم افشرد هر جا غیرت عشق

جگر پائی کم از خنجر نیاورد

زحسن عاقبت این بس، که دوران

به پیش ما ز بد بدتر نیاورد

چه دلسوزی کنی چون رفتم از دست

کسی از کشته پیکان بر نیاورد

سرم چون دولت فتراک دریافت

کلیم از درد ما سر در نیاورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.