پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد

خط آزادی ما جز خط بغداد نشد

از سخن حال خرابم نشد اصلاح پذیر

همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد

گرچه نقش قدم و سایه و ما همکاریم

کس چو من در فن افتادگی استاد نشد

معنی بکر تراشی چه بود، کوه کنی

خامه فکر کم از تیشه فرهاد نشد

هر زمان بر سر فرزند سخن می لرزم

در جهان کیست که دلبسته اولاد نشد

بخت مزدور سپهر است ازو شکوه مکن

هر کرا شاه کشد دشمن جلاد نشد

شید این جذبه که در صید خلایق دارد

مهره سبحه چرا دانه صیاد نشد

در قبول نظر خلق مجو آسایش

بنده هر گاه که دلخواه شد آزاد نشد

ما همین تنگدلیم از غم خود ورنه کلیم

در جهان نیست کسی کز غم من شاد نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.