پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد

که مو بموی تنم را چو لاله زار نکرد

اگرچه شانه زسر تا بپای شد انگشت

حساب حلقه آنزلف تابدار نکرد

پیاده وادی دیوانگی بسر نرساند

کسیکه شور جنونش به نی سوار نکرد

چو کوه در ته تیغست سربلندی او

کسیکه شیوه افتادگی شعار نکرد

زبسکه گرد کدورت نشست بر سر هم

بدل جفای خدنگ زمانه کار نکرد

کمال اجر شهادت بآن شهید دهند

که غیر شمع کسش گریه بر مزار نکرد

نبردم از سخن خویش بهره ای که صدف

بگوش از گهر خویش گوشوار نکرد

کلیم باده خون سبیل یک اقلیم

وفا بمستی آن چشم پرخمار نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.