پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند

سبزه جای دود از آتش همان سر بر زند

دود آه عندلیبان آتش صد خرمنست

خویش را از پا در آرد هر که گل بر سر زند

رنگ خجلت از رخ گل تا قیامت ظاهرست

غنچه نوکیسه گر چندی گره بر زر زند

هر که را باید نوشتن نسخه آداب فقر

صفحه تن را ز نقش بوریا مسطر زند

خون عاشق از حجاب حسن پنهان می خورد

شوخ بیباکی که ساغر در کف محشر زند

نقش بغداد از سواد دهر نتوانست شست

دجله را کی می رسد پهلو بچشم تر زند

خون ما را چون شفق بر صبح آن گردن مبند

صبر کن چندانکه عاشق سینه بر خنجر زند

خونبهای مرغ دل دانی بر صیاد چیست

اینکه بگذارد بخون خویش بال و پر زند

کو گدائی چون کلیم امروز در اقلیم فقر

غیرنومیدی بود کفر ار در دیگر زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.