پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

بهار آمد و جانی بجسم مینا شد

پیاله! چشم تو روشن که باده پیدا شد

عرق فشانیت از تاب می شکیب نهشت

چه قطره بود که سیلاب طاقت ما شد

هنوز رنج تب لرز آفتاب بجاست

چه فیض بود که همخانه مسیحا شد

نه رفع تشنه لبی می کند، نه سوز جگر

دلم خوشست که چشمم ز گریه دریا شد

زدیده رفتی و تاریک شد سراچه چشم

بدل در آمدی و چشم داغ بینا شد

بغیر خار که در پای رهروان ماندست

دگر براه غمت هر چه بود یغما شد

کلیم چاک شد از تیغ او سراپایت

بسینه سنگ چه کوبی کنونکه در وا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.