پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند

از آن به است که ممنون دستگیر شوند

زمانه بی‌تو مرا زنده بهر آن دارد

که در جدایی هم دوستان دلیر شوند

به کنج خاطر من پا کشند در دامن

گر از جهان، غم و اندوه گوشه‌گیر شوند

ز بس به دور غمت خوشدلی برافتادست

به آن رسیده که طفلان اشک پیر شوند

لباس شید ملایم نمی‌شود بر تن

به چرب نرمی اگر زاهدان حریر شوند

تلاش نام و نشان نیست بیدلانِ ترا

مگر گهی که به پشت نشان تیر شوند

نمک چشی به کلیم امیدوار بده

ز خوان وصل تو اهل هوس چو سیر شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.