پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد

باید بخود فرو شود و پی باو برد

تن پروری که راحت زخم ترا شناخت

بی آب لقمه ای نتواند فرو برد

خونابه اش گلاب فشاند به پیرهن

زخم کسیکه از گل روی تو برد

هر کس امین گنج قناعت نمی شود

این فیض خاص را دل بی آرزو برد

صبرم چو آبروی عزیزان جور تو

جائی نرفته است که کس پی باو برد

گلدسته ای زشعله به بندد بسان شمع

گر تحفه ای کسی بر آن تندخو برد

جائیکه ترک چشم تو گردد بهانه جو

سر را بمزد ریختن آبرو برد

از کوه غم به بند بخود لنگری کلیم

تا چند سیل اشک ترا کو بکو برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.