پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد

سینه از مشق الف مانند لوح شانه شد

تا خراب او نگردیدم بمن ننمود روی

خانه از خورشید گرمی دید چون ویرانه شد

عیش در جانم غریبست ارچه ماند سالها

غم اگر یکروز در دل ماند صاحبخانه شد

بسکه بهر صید دل ها تخم شید افشانده اند

در کف ارباب تقوی سبحه ها بیدانه شد

بود از دلهای ما آوازه زلفت بلند

از نوا افتاد چون زنجیر نی دیوانه شد

سرکشان گر آتشند آخر ملایم می شوند

شمع آخر آب گشت و مرهم پروانه شد

کلبه تاریک من بیشم سواد اعظم است

فارغ از کاشان کلیم از گوشه کاشانه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.